اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیعا بعدد ما احاط به علمک

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیعا بعدد ما احاط به علمک

خطبه حضرت زهرا در باره غصب حق امیرالمومنین( علیه السلام)
خطبتها عليهاالسلام لقوم غصبوا حق زوجها عليهماالسلام
روى أن بعد رحلة النبى صلى اللَّه عليه و آله و غصب ولاية وصيّه، احتزم عمر بازاره و جعل يطوف بالمدينة و ينادى: ان ابابكر قد بويع له، فهلمّوا الى البيعة، فينثال الناس فيبايعون، حتى اذا مضت أيام أقبل فى جمع كثير الى منزل على عليهالسلام فطالبه بالخروج، فأبى، فدعا عمر بحطب و نار و قال: والذي نفس عمر بيده ليخرجن أو لا حرقنه على ما فيه- الى ان قال:
و خرجت فاطمة بنت رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله اليهم، فوقفت على الباب ثم قالت: لا عَهْدَ لي بِقَوْمٍ اَسْوَءَ مَحْضَرٍ مِنْكُمْ، تَرَكْتُمْ رَسُولَالّلهِ جِنازَةً بَيْنَ اَيْدينا، وَ قَطَعْتُمْ اَمْرَكُمْ فيما بَيْنَكُمْ، فَلَمْ تُؤَمَّرُونا وَ لَمْ تَرَوْا لَنا حَقَّنا، كَأَنَّكُمْ لَمْ تَعْلَمُوا ما قالَ يَوْمَ غَديرِ خُمٍّ.
وَاللَّهِ لَقَدْ عَقَدَ لَهُ يَوْمَئِذٍ الْوَلاءَ، لِيَقْطَعَ مِنْكُمْ بِذلِكَ مِنْهَا الَّرجاءَ، وَ لكِنَّكُمْ قَطَعْتُمُ الْاَسْبابَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ نَبِيِّكُمْ، وَ اللَّهُ حَسيبٌ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ فِى الٌدْنيا وَالْاخِرَةِ.
خطبه آن حضرت براى مردمى كه حق شوهرش را غصب كردند
روايت شده: بعد از رحلت پيامبر و غصب شدن ولايت وصى آن حضرت، عمر شمشير به كمر بسته و دور شهر مدينه مىچرخيد و مىگفت: با ابوبكر بيعت شده است، بشتابيد به بيعت كردن با او، مردم از هر طرف براى بيعت مىآمدند، چند روز كه گذشت همراه با گروه كثيرى به در خانه حضرت على عليهالسلام آمده و خواستار خروج ايشان از منزل شد، ايشان امتناع كرد، عمر خواستار هيزم و آتش گرديد و گفت: سوگند به كسى كه جان عمر در اختيار اوست يا خارج مىشود يا او را با تمامى اهل خانه آتش مىزنم- تا آنجا كه گويد:- و حضرت فاطمه عليهاالسلام بسوى ايشان آمده و كنار درب خانه ايستاد و فرمود: ملتى را همانند شما نمىشناسم كه اينگونه عهدشكن و بد برخورد باشند، جنازه رسول خدا را در دست ما رها كرديد و عهد و پيمانهاى ميان خود را بريده و فراموش نموديد، و ما را به فرمانروائى نرسانده و حقّى را براى ما قائل نيستيد، گويا از حادثه روز غديرخم آگاهى نداريد. سوگند بخدا كه پيامبر در آن روز ولايت حضرت على عليهالسلام را مطرح كرد و از مردم بيعت گرفت تا اميد شما فرصتطلبان را قطع نمايد، ولى شما رشتههاى پيوند معنوى ميان خود و پيامبر را پاره كرديد، اين را بدانيد كه خداوند در دنيا و آخرت بين ما و شما داورى خواهد كرد.
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه
من گدای عقیله العربم بینوای عقیله العربم
زینبیه زدم میان دلم نام زینب سر زبان دلم
به خدا عشق زینب کبری است حضرت صاحب الزمان دلم
دل نگو خانه غم زینب سر درش خورده پرچم زینب

امشب شب عجیبیه .
شب میلاد عشق حسنین و فاطمه است .
شب مسلاد نور دل حیدر ...
آره شب میلاد یگانه معنای عشقه . شب میلاد بی بی حضرت زینب (س)
یه روایتی در مورد این نور عرش کبریا نقله که یه روز خیلی بچه بی تابی میکرده . مادرش حضرت زهرا (س) میره خدمت رسول الله و میگه بچه ام بیتابی میکنه . آقا رسول الله بچه رو در آغوش میگیره اما آروم نمیشه . بچه رو میدن دست باباش علی (ع) باز هم آروم نمیشه . میدن دست داداش حسن (ع) باز گریه میکنه . اما تا میره تو آغوش عشقش آروم میشه . آره عشق زینب (س) حسینه .....
یه عزیزی تعبیرش این بود که اونجا داداش حسین (ع) میگه خواهرم ٬ عزیزم گریه نکن . آخه هنوز هیچ اتفاقی نیافتاده . هنوز جد بزرگوارمون هست ٬ هنوز به مادرمون کسی بی حرمتی نکرده ٬ هنوز در خونه بابامون علی رو آتیش نزدن ٬ هنوز مادرمون هست ٬ هنوز بابامون از تنهایی درد دل با چاه نمیکنه .
هنوز فق علی نشکافته ٬ هنوز که پاره جگر داداش حسن (ع) رو تو تشت ندیدی و ندیدی هنوز تابوت تیربارون شده داداشمونو .
گریه هاتو بذار واسه کربلا .....
اما تاریخ چیز دیگه ای ثابت کرد .
من نشنیدم جایی از واقعه کربلا و بعد از اون تو شام و کوفه که بگن زینب (ع) دختر حیدر زاری و آه و ناله کرد .
آخه همه جا میشنویم که اون ایستاد . به ما بچه هیئتیها یاد دادن درس استقامت از زینب یاد بگیریم .
آخه زینب اگه تو شام و کوفه گریه میکرد که دیگه حرفش و ابهت کلامش تاریخ رو زیر و رو نمیکرد .
اینه رمز وجودی زینب (س) . استقامت و ایستادگی بر مصائب آموزگار صبر و پایمردی از زینب ساخت .

خدایا ما را زینبی کن .
یاعلی
مهدی ..................
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از مدتها استاد عزیز ما افتخار داده و مطلبی برای ما ارسال نمودند . هم واسه استاد و هم برا من دعا کنید .
باسمه تعالی
در خانه اگر کس است یک حرف بس است
(2)وقتی خداوند حکیم در محکم کتابه الکریم از حضرت داود و سلیمان علی نبینا و آله و علیهما السلام سخن به میان می آورد، به نکتۀ بسیار جالبی در مورد حضرت داود علیه السلام اشاره می فرماید
. در سورۀ مبارکۀ سبأ آیۀ شریفۀ 10 آمده است « و النا له الحدید». ما آهن را در دست او نرم کردیم. این نرم کردن آهن امری طبیعی مانند آهنگران به وسیلۀ کوره و امثالهم بوده و یا در دست خود حضرت داود به صورت خارق عادت صورت می پذیرفته، تفسیر سکوت کرده است. ولی از آنجایی که برای مدبر الامور و عزیز مطلق عالم هیچ امر معقولی غیرممکن نمی باشد، هیچ جای تعجبی ندارد که آهن به صورت خارق عادت در دستان حضرت داود علی نبینا و آله و علیه السلام نرم شده باشد. به هرحال صنعت بافتن زره (ان اعمل سابغات) به دست حضرت داود انجام می شد تا با آن روزگار سپری گرداند و محتاج استفاده از بیت المال برای گذران زندگی نباشد. هزار نکتۀ باریکتر از مو اینجاست ولی چون موضوع سخنم نیست خوانندگان را به تفسیر آیۀ 11 سورۀ مبارکۀ سبأ ارجاع می دهم. اما مهم اینکه «وقدر فی السرد» در ادامۀ این آیه آمده است. «سرد» به معنی بافتن اشیای خشن مثل زره آمده است و «قدر فی السرد» به معنی رعایت کردن اندازه های متناسب در حلقه های زره و طرز بافت آن می باشد. در ادامه هم می فرماید «واعملوا صالحا».نکته ای که در اینجا غرضم از نوشتن این مطلب است بسیار قابل توجه و تأمل است
. این یک واقعیت غیر قابل انکار است که ما بسیار عقب مانده تر از آنچه باید باشیم هستیم. در همۀ زمینه ها. آیا تا به حال فکر کرده ایم چرا؟ چرا بعضی از ما به هرکاری که دست می زنیم با شکست روبرو می شویم؟ چرا در تمام امور مادی و معنوی هر روز بدتر از دیروز می شویم؟ چرا هر روز صنعتمان در دنیا پس رفت می کند و جنس های صادره، برگشت می خورد؟چرا در عالم معنا هر روز از اخلاص و عمل صالح و پرهیزگاری مان کاسته می شود؟ چرا هر روز رذایل اخلاقی جای فضایل را در وجود ما می گیرد؟ چرا جامعه در حال حرکت پرسرعت به سوی قهقراست؟ چه مادی و معنوی. چرا روز به روز گرانی بیشتر بر مردم طبقۀ متوسط مالی به پایین فشار بیشتری می آورد؟ چرا هر روز پول دار ها پول دار تر می شوند؟ چرا تیم ملی فوتبال ما هر روز بدتر از دیروز بازی می کند؟ چرا پا منبری های ما هر سال کمتر از سال قبل می شوند؟ چرا منبرهای ما هر سال کم محتوا تر از سال قبل می شوند؟ چرا هر روز به جای شادابی، سستی و بی حالی به سراع ما می آید؟ چرا . . .شاید فکر کنید این حرف ها خیلی با هم بی ربط است اما با دقت در آیات شریفه
10 و 11 سورۀ مبارکۀ سبأ متوجه می شویم که همۀ این امور یک فصل مشترک دارند. اگر هر کس در هر کجا که هست «وقدر فی السرد» را رعایت کند، همۀ چراهای مورد سؤال حل خواهد شد.قدر فی السرد معنای بسیار وسیعی دارد و دستور به مراعات و دقت و محکم کاری و توجه به کیفیت در همۀ امور را می دهد
. یک قسمت از شکست هر کسی در هر کاری به بی دقتی و عدم توجه به کیفیت در انجام کار بر می گردد. چه صنعتگر، چه رجل سیاسی، چه مرد اقتصاد، چه ورزشکار، چه منبری، چه پا منبری و چه هر کس دیگر. اگر هرکس در هرکجا که هست کارش را صحیح و با دقت و توجه به کیفیت و با نهایت محکم کاری پیش ببرد، مسلما آن کس که باید نتیجه اش را بدهد، خوب می بیند و خوب می داند که چه باید بکند. چه در ادامۀ آیه می فرماید «انی بما تعملون بصیر». مسلمان و کافر هم فرقی ندارد. شما ببینید در کشورهای پیشرفته چه می گذرد. تمام کارها با توجه به کیفیت و دقت تمام انجام می شود. دنیا هم در دست آن هاست. ولی یک فرق وجود دارد که دل آدم را می سوزاند. اینکه در مکتب ما همانگونه که در آیۀ 11 به آن اشاره شد «و قدر فی السرد » از مصادیق«واعملوا صالحا» می باشد. یعنی عمل صالح. عمل صالح هم جامعه را رو به تعالی معنوی بالا می برد در چنین جامعه ای فضایل جای رذایل را خواهند گرفت و با این تفاسیر پیشرفت مادی مضاعف خواهد شد. چون از یک طرف محکم کاری خود به خود پیشرفت مادی به دنبال خواهد داشت و از طرف دیگر عمل صالح مسلما و بر اساس نص قرآن کریم ضایع نمی شود«و لا نضیع اجر المحسنین».بگذریم
. انشاءالله بیشتر بیندیشیم و بهتر عمل کنیم. به امید ظهور دولت کریمه