تبليغاتX
دار المجانین = مهدی ده نمکی

بسم رب الزهرا ( س )

مطلبی که پیش روی شماست قسمت اول مقاله ای است به مناسبت میلاد ام ابیها حضرت صدیقه کبری ( س ) امید است تا رهرو ایشان باشیم .....

انشاءالله

 

درباره حضرت زهرا سلام الله علیها

 

از آنجایی که قصد اطاله کلام ندارم به اصل مطلب می پردازم. در احادیث زیاد دیده شده است که معصومین علیهم السلام فرمودند السعید من وعظ بغیره. خوشبخت کسی است که از دیگران درس می گیرد. این کلام خیلی مطلب در خودش دارد. سیره هم بر همین منوال بوده است. یک جلسه تمام در مورد این حدیث می توان از قرآن و حدیث و مطالب روز، نوشت . اما می گذریم.

در مورد اهل بیت علیهم السلام دو مطلب از ما خواسته اند. یکی شناخت ظاهری به نسب و آباء و اجداد و زمان حضور و . . . و دیگری که از این هم مهم تر است شناخت منویات ایشان و عمل به آن می باشد. چه کسی بهتر از اهل بیت علیهم السلام که ما بخواهیم از آن ها درس بگیریم و به آن عمل کنیم. از این رو برخلاف عادات روزمره به سراغ خصوصیاتی از حضرت زهرا سلام الله علیها می رویم که شاید کمتر شنیده شده باشد ولی بسیار مهم و کاربردی است.

یکی از مطالب بسیار مهم که همه درگیر آن هستیم و به آن کمتر توجه می کنیم، فرزندانمان هستند. ما با فرزندانمان چگونه رفتار می کنیم؟ در این زمینه چقدر به آل الله علیهم السلام تأسی می کنیم؟ آیا می دانیم حضرت زهرایی که دو ماه برایشان مشکی پوشیدیم و از این هیئت به آن هیئت در به در اقامۀ عزای ایشان بودیم با فرزندانشان چگونه رفتار می کردند؟ یا فقط قصۀ در و دیوار و کوچه های مدینه و بیت الاحزان و امثالهم را می شناسیم. گرچه شناخت اینها هم بسیار مهم است و هزار هزار درس می توانیم از آن ها یاد بگیریم و در زندگی به کار ببندیم اما واقعاً ما این کار را می کنیم؟

 بگذریم. در بحار آمده است که حضرت زهرا سلام الله علیها با بچه هایشان بازی می کردند و برایشان داستان و شعر می خواندند. بین آن ها رقابت سالم ایجاد می کردند. در مناقب ابن شهرآشوب آمده است که حضرت بچه ها را زیاد به یاد رسول خدا می انداختند. در بحار آمده است که حضرت زهرا سلام الله علیها بچه ها را برای یاد گرفتن قرآن و دعا پیش پیغمبر صلوات الله و سلامه علیه می فرستادند و به سفارش پدر، آن ها را دسته گل می دانستند. همین قدر بس است. بنده فقط یکی از موارد یاد شده را تحلیل می کنم و درس گرفتن و عمل کردن به ما بقی را به خواننده محترم می سپارم.

امروزه ثابت شده است که بازی با بچه ها در افزایش ضریب هوشی آن ها بسیار تأثیر دارد و دشمنان ما از این مطلب به خوبی علیه ما استفاده می کنند. ببینید بازی های رایانه ای ساخته شده توسط دشمنان ما با بچه های ما چه می کند؟ درنده خویی و پلیدی و شیطنت و وحشی گری آن چیزی است که از طریق این بازی ها به بچه های ما منتقل می شود. آنچه ما از آن غافلیم. داستان و شعر در بچه ها تأثیر غیر قابل انکاری دارد. بچه ها خودشان را با شخصیت های داستان وفق می دهند و همانند پنداری سبب پیشرفت و یا عقب گرد آن ها می شود. این مسئلۀ مهم از یاد ما رفته است. مدت هاست به دلیل مشغلۀفراوان برای بچه های خود قصه آن هم ازنوع بیدارکننده ونه آن قصه هایی که برای خواب کردن و اغفال انشاء می شود نگفته ایم و برایمان اهمیتی هم ندارد. در بازار کتاب هم آنقدر چرند و پرند یافت می شود و ما هم خیلی هنر کنیم آن ها را می خریم و به خورد بچه ها می دهیم که حساب ندارد. من خودم وقتی برای بچۀ پنج ساله ام کتاب می خرم حتماً آن را می خوانم. فهوای یکی از این کتاب ها این بود که آدم اگر علاف و بی کار باشد خدا خودش دست به کار می شود و شانسی در رحمتش را بر روی او می گشاید. فقط کافی است آدم خوبی باشد. در حالی که در حدیث قدسی داریم که اگر کسی دعا کند و دنبال دعایش ندود خدا را به سخره گرفته است. این است خوراکی که ما به فرزندانمان می دهیم. ببینید وقتی خداوند متعال تمام قصۀ یک پیغمبرش را در یک سوره جمع می کند و برای بندگانش بیان می نماید، به آن لقب احسن القصص می دهد. پس قصه و قصه خوانی امر بسیار مهمی است که حضرت زهرا سلام الله علیها به آن توجه داشتند ولی ما که دم از اهل بیتی بودن می زنیم به مقدار زیادی از آن غافلیم. ای کاش همۀ ما به همین موارد جزیی زندگی آل الله علیهم السلام توجه می کردیم و در زندگی مان به کار می بردیم.

انشاءالله در نوشتۀ بعدی به یک مورد کوچک دیگر از زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها خواهیم پرداخت. خدا کند اول در من نگارنده و سپس در کسی که این مطلب را می خواند تأثیر داشته باشد.

 

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در دوشنبه 11 تیر1386 و ساعت |

باسمه تعالي

قانون يا بي قانوني،‌مسئله اين است!!

 

    قانون بد به مراتب بهتر از بي قانوني است. چه شد كه اين مطلب به ذهنم رسيد؟ هر كجا مي نگرم در هر زمان و مكان، هر كس خواسته در راهي قدم بردارد و موفق هم شده است، حتماً رد پايي از سلسله مراتب طي شده و يا به عبارتي برنامه ريزي و عمل به برنامه ها  به چشم مي خورد. خداوند متعال كه قادر لايزال است و امرش با "كن" به "فيكون" تبديل مي شود،‌وقتي مي خواهد فرعون را كه به حد «انا ربكم الاعلي» رسيده را عذاب كند، چنان برنامه اي برايش تنظيم مي نمايد كه به قولي «مو» لاي درزش نمي رود. چرا؟ شايد به اين دليل كه من هم برنامه ريزي و وضع قانون و پيگيري قانون را ياد بگيرم و الا در سورة كهف سه بار نمي فرمود:«فاتبع سببا». آري دنيا براساس اسباب و علل آفريده شده است و اين سنت هاي لايتغير الهي مي بايست به انجام برسند. اي كاش من مؤمن بودم و به مصداق «المؤمن كيس»  و «السعيد من وعظ بغيره» مي فهميدم و مثل خدا مي شدم.چون وظيفه همه ما شبيه خدا شدن است. در داستان حضرت موسي علي نبينا و آله و عليه السلام و فرعون زمانش،‌ در برخي موارد كار به جايي مي رسد كه مردم زبان به ناسپاسي مي گشايند و به پيامبر اولوالعزم الهي مي گويند: قبل از اين كه تو بيايي همين وضع بود. الآن هم كه همينطور است. پس كي درست مي شود؟ تا كي بايد در بيابان ها سرگردان باشيم؟ تا كي بايد از «منّ» و «سلوي» بخوريم؟ ما دلمان عدس و پياز و حبوبات و اينجور چيزها مي خواهد. خلاصه «خسته شديم بابا». اما جوابشان اين است:«استعينوا بالصبر و الصلوه». به هرحال صبر مي خواهد و ارتباط با خدا.

    هر قانوني همينطور است. بالاخره يك عده موافق و يك عده مخالف وجود دارد. مگر مي شود با اوضاعي كه خداوند متعال انسان را خلق فرموده و اختلافات فراواني در اعضاي بشر قرار داده، دو نفر ،‌بله فقط و فقط دو نفر را پيدا كرد كه درتمام امور با هم تفاهم و اتفاق نظر داشته باشند؟ اصلاً‌ به قول اصلاح نباتي ها «واريانس لازمة ادامة‌ بقاست». يعني اگر تفاوت وجود نداشت، ادامة‌ بقا ممكن نبود. چون در آن صورت چنانچه يك موردي پيش مي آمد، چون همه عكس العمل يكسان نشان مي دادند، سرنوشت همه يكي بود. اين موهبت الهي است كه تفاوت هاي معني داري بين افراد بشر و همينطور ساير موجودات وجود دارد. اما حرف چيز ديگري است. قانون بهتر است يا بي قانوني؟ آنچه گذشت همه گواهي بر اين داشت كه قانون گرچه بد هم باشد از بي قانوني بهتر است. چون به هر حال روالي طي خواهد شد و ابتدا و انتهاي كار معلوم است. پس مي توان در همان حال برنامه ريزي كرد و شايد كار را گرچه باطل هم باشد تا قدر ممكن پيش برد. اما ثمرة بي قانوني، هدر رفتن سرمايه ها، سردرگمي افراد، سوء استفادة عده اي از هرج و مرجي كه مسلماً پيش خواهد آمد، بي حساب و كتابي، كلافگي در اثر دويدن و به نتيجه نرسيدن، بي اعتمادي، بيكاري و . . . مي باشد كه هركدام به راحتي قابل بحث و اثبات است.

    يكي از اين بي قانوني ها كه اكثر جامعة ما را فرا گرفته، تعريف نشدن وظايف افراد و حدود و صغور كارها مي باشد. اين حالت ايده آل ترين موقعيت براي كساني است كه صبح را به اين نيت آغاز مي كنند كه روز زودتر تمام شود و تمام شدن روزها سبب سررسيدن ماه گردد و موقع پرداخت حقوق گردد. به خصوص اگر حقوق هم كفاف زندگي را بدهد. اين شرايط ايده آل براي اين افراد، جو را هم عوض خواهد نمود. چون ايده آل اين فرد به ادامة وضع موجود بستگي دارد و چنانچه در اين بين كسي پيدا بشود و بخواهد تغييراتي در كار انجام بدهد، با مخالفت و حتي موضع گيري اينگونه افراد مواجه خواهد شد. نتيجة اين عمل علاوه بر بي اعتمادي ، صرف شدن نيروها براي خنثي كردن اثر يكديگر مي باشد. چرا بي اعتمادي؟ به اين دليل كه فرد ليبرال(راضي از وضع موجود) به هر طريق ممكن مي خواهد وضع را حفظ نمايد پس از هيچگونه    سخن چيني و نقل قول هاي چپ و چول و دروغ و امثالهم واهمه اي ندارد. نفع شخصي مسلماً بر همه چيز ارجح است. پس هر كاري براي رسيدن به اين نفع رواست.

    اين موضع دقيقاً خلاف دين و عقل است. به ما ياد داده اند كه دو روزمان هم يكي نباشد چه رسد به اينكه امروز بدتر از ديروز باشد. يكي از موارد زمينه ساز اين وضعيت، بي قانوني ويا به عبارتي معين نبودن وظايف افراد است. شايد من خوشم نيايد از جايي كه هستم تكان بخورم و پستم را به كسي كه واقعاً‌ توانايي انجام كار دارد بسپارم، اما چنانچه كسي كه لياقت كار تعريف شدة فعلي من را داشته باشد بيايد و كار را انجام بدهد، من هم به آن كاري كه تعريف شده است و لياقتش را دارم برسم، هم من راضي مي شوم، هم آن كسي كه جاي من را مي گيرد ، هم كار پيش مي رود و هم قانون جاي بي قانوني را خواهد گرفت. در اين صورت است كه پيشرفت حاصل مي شود. والا همين است كه هست.

    البته آنچه مسلم است اين است كه براي چنين امري مي بايست همه ياري كنند و اگر فقط يك جاي كار كم گذاشته شود، چون همة‌ سيستم به هم ارتباط دارد، مسئله از ابتدا محل اشكال قرار خواهد گرفت. چه به جا فرمود مولاي ما امير مؤمنان عليه السلام «اگر حق بخواهد اقامه شود، همه بايد بخواهند». اين از خصوصيات حق است.

    دلم نمي آيد اشاره اي به داستان حضرت موسي علي نبينا و آله وعليه السلام نداشته باشم. اولاً در مورد برنامه ريزي و قانون اين نكته قابل بررسي است كه برنامة خداوند براي به دام انداختن فرعون در كمال لطافت و زيركي آغاز گرديد و در نهايت آبي كه باعث زندگي همة‌ موجودات است سبب هلاك فرعون شد. دشمني فرعون با موسي و تعقيب قوم بني اسراييل توسط عمّال فرعون و رسيدن به رودخانه و گشوده شدن براي موسي و قومش و فروريختن آب بر قوم فرعون، بسيار نكات قابل توجهي دارد كه اي كاش مي فهميدم و درس مي گرفتم.

    پس از اين جريان و در قضية مناجات حضرت موسي كه از سي روز به چهل روز افزايش يافت، وظايف توسط حضرت موسي معين گرديده بود. جانشين يعني هارون پيامبر نيز كار خود را به خوبي انجام داد. اما چون همه خواستار اقامة حق نبودند و عده اي نيز فريب خوردند، كار قريب به جدايي صفوف و تفرقه افكني رسيد و نهايتاً هم به بت پرستي انجاميد تا حضرت موسي از كوه طور بازگشت و قصه را فيصله داد. اين موقعيت بي حساب كتاب و بي قانوني ويا عمل نكردن به قوانين موجود بود كه چنين فرصتي را در اختيار سامري قرار داد و نتيجه آن شد كه شد.

    غرضم از همة اين نوشته ها اين بود كه قانون حتي اگر بد هم باشد بهتر از بي قانوني است و مثمر ثمر تر براي فرد و جامعه خواهد بود.

 

 

 

 

این مطالب به نقل و با اجازه از محضر استاد گرامی جناب آقای سینا فرنوس درج گردیده است . اگر نظری دارید ثبت کنید و اگر ندارید به صاحب نظران توصیه کنید

 

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در یکشنبه 10 تیر1386 و ساعت |