بسم رب الشهدا
شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصالشان ٬ هرهر به ریش ما میخندند .
اونقدر به هم ریخته ام که نمیتونم تمرکز کنم . از ۲ ساعت پیش تا حالا دارم مطلب تو ذهنم بالا و پایین میکنم . اما فقط میخام بنویسم .
حرف امشبم با شهداست .
آقایون شهدا ٬ کسانی که راحت طلب بودید و رفتید و به راحتی رسیدید . دمتون گرم ٬ بابا دست بردارید از سر ما ٬ تا کی میخواید همین جوری غم و غصه قوت غالب ما بکنید . دمتون گرم . ما از مردی شما شنیدیم ٬ اما نگفتن خوب بلدید آدمارو دغ بدید .
به خود خدا ما مال دهه ۳۰ و ۴۰ نبودیم که بخوایم باهاتون بیایم . من و هم دوره های من مال آخرای دهه ۵۰ و ۶۰ هستیم . به خدا وقتی ما اومدیم و شما میجنگیدید ما یا تو قنداق بودیم یا اونقدری بزرگ شده بودیم که فقط فرق داغ و جیز رو میفهمیدیم و یا از شهادت و ایثار فقط اینو میفهمیدیم که امروز معلم مدرسمون رفت و ۳ ماه بعد حجلشو تو محل و مدرسی دیدیم .
بابا دست بردارید از سر ما .
آقا حمید باکری دمت گرم . تو هم فقط خودتونو دیدی و برا خودتون وصیت نوشتی . فکر اینو نکردی که شاید ما هم دلمون بخواد مثل اونا دغ بکنیم . تازشم اگه نخوایم مجبوریم دغ کنیم .
من امشب از همه شاکیم . از همه اونایی که ۱۰ سال بعد از رفتن شما اومدنو مارو دیوونه کردن . هی گفتن جبهه اینجوری بود اونجوری بود . فلان شهید این کارو کرد اون یکی اون کارو کرد .
بابا فکر اینو نکردید که ما هم دل داریم . شاید هم یاد بگیریم و نتونیم خودمونو خالی کنیم ٬ اونقدر الکی میریزیم تو خودمون که آخرش میزنیم به سیم آخر ٬ یا چپ میکنیم یا دغ میکنیم .
من دیگه با شما کاری ندارم . شما هم دست از سر ما بردارید یا راحتمون کنید . ما هم دوست داریم یه کاری کنیم اما .........................................................
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل ...........
+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در دوشنبه 1 مرداد1386 و ساعت
|