تبليغاتX
دار المجانین = مهدی ده نمکی

السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)

میلاد مادر نزدیکه ...

کمتر از ۳ روز دیگه مونده تا ولادت یگانه اسوه عشق و ایثار .

و تبریک میگم به همه دوستان و عزیزان ...

و دوست دارم تبریک بشنوم به مناسبت اتفاق مهمی که قراره روز مادر برام پیش بیاد ....

روز مادر واسه من امسال روز وصل لیلی و مجنونه .....

بالاخره من هم به وصل لیلی خودم رسیدم و تا ۳ روز دیگه یه صفحه دیگه از شناسنامه ام سیاه میشه .

با آرزوی خوشبختی واسه همه دوستان و جوانان ...

یاعلی

مهدی ......................

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در شنبه 1 تیر1387 و ساعت |
السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده 



فاطمیه رفت و من شرمنده ام 

بعد ذکر روضه هایش زنده ام 
+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در یکشنبه 19 خرداد1387 و ساعت |

به نام خداوند بخشنده مهربان

نامه ای به پدر پیر و مهربانمان

امام عشق

 

امام سلام . امروز نزدیک به دو دهه از اون روزی که رفتی و همه ما بچه هارو یتیم کردی میگذره .

هنوز یادمه اون روزهای داغ خرداد ماه سال ۶۸ رو که من هنوز یک دهه از عمرم نگذشته بود . همه جا صحبت از امام بود . تو مسجد محل سر هر نماز برا سلامتیت دعا میکردیم . من اون روزها بچه بودم اما یادمه همیشه صحبت از یه پیر بود .  از یه مرد بزرگ که بهش میگفتن امام خمینی . و تو هر گوشه و کنار صحبت از او بود .

و من تو اوج کودکی و غرق در بازیهای کودکانه همیشه دوست داشتم یه بار از نزدیک ببینمت و دستت رو ببوسم .

سالها بعد از اینکه رفتی و مارو تنها گذاشتی باز هم همه دنیا صحبت از مرد قرن بود . من نمیدونم مرد قرن شدن یعنی چی . اما میدونم که امام ما مرد تاریخ بود و نه مرد یه قرن .

امام به خدا دلم واست تنگه . هنوز وقتی تلویزیون سخنرانیهای قدیمتو نشون میده بی اختیار اشک میریزم . افتخار میکنم وقتی اون آرامش و صلابت رو تو نگاهت میبینم .

اما یه نگاه به ما بنداز ببین امروز خیل دارن اذیتمون میکنن .

امام امروز سید علی خیلی تنها شده . ما هم بی معرفت شدیم .

خیلی حرف تو دلمه اما نمیتونم بگم . باشه حضوری میام خدمتت بهت عرض میکنم .

امام همیشه دوست دارم .

یاعلی

مهدی .....................

ولایت

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در یکشنبه 12 خرداد1387 و ساعت |

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیعا بعدد ما احاط به علمک

 

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 و ساعت |

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

من گدای عقیله العربم                     بینوای عقیله العربم

زینبیه زدم میان دلم                        نام زینب سر زبان دلم

به خدا عشق زینب کبری است            حضرت صاحب الزمان دلم

دل نگو خانه غم زینب                             سر درش خورده پرچم زینب


سلام علی قلب الزینب الصبور

امشب شب عجیبیه .

شب میلاد عشق حسنین و فاطمه است .

شب مسلاد نور دل حیدر ...

آره شب میلاد یگانه معنای عشقه . شب میلاد بی بی حضرت زینب (س)

یه روایتی در مورد این نور عرش کبریا نقله که یه روز خیلی بچه بی تابی میکرده . مادرش حضرت زهرا (س) میره خدمت رسول الله و میگه بچه ام بیتابی میکنه . آقا رسول الله بچه رو در آغوش میگیره اما آروم نمیشه . بچه رو میدن دست باباش علی (ع) باز هم آروم نمیشه . میدن دست داداش حسن (ع) باز گریه میکنه . اما تا میره تو آغوش عشقش آروم میشه . آره عشق زینب (س) حسینه .....

یه عزیزی تعبیرش این بود که اونجا داداش حسین (ع) میگه خواهرم ٬ عزیزم گریه نکن . آخه هنوز هیچ اتفاقی نیافتاده . هنوز جد بزرگوارمون هست ٬ هنوز به مادرمون کسی بی حرمتی نکرده ٬ هنوز در خونه بابامون علی رو آتیش نزدن ٬ هنوز مادرمون هست ٬ هنوز بابامون از تنهایی درد دل با چاه نمیکنه .

هنوز فق علی نشکافته ٬ هنوز که پاره جگر داداش حسن (ع) رو تو تشت ندیدی و ندیدی هنوز تابوت تیربارون شده داداشمونو .

گریه هاتو بذار واسه کربلا .....

اما تاریخ چیز دیگه ای ثابت کرد .

من نشنیدم جایی از واقعه کربلا و بعد از اون تو شام و کوفه که بگن زینب (ع) دختر حیدر زاری و آه و ناله کرد .

آخه همه جا میشنویم که اون ایستاد . به ما بچه هیئتیها یاد دادن درس استقامت از زینب یاد بگیریم .

آخه زینب اگه تو شام و کوفه گریه میکرد که دیگه حرفش و ابهت کلامش تاریخ رو زیر و رو نمیکرد .

اینه رمز وجودی زینب (س) . استقامت و ایستادگی بر مصائب آموزگار صبر و پایمردی از زینب ساخت .

خدایا ما را زینبی کن .

یاعلی

مهدی ..................

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در شنبه 21 اردیبهشت1387 و ساعت |

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر تمامی دوستانی که تو این مدت به یاد من بودند .

اتفاقات جالبی افتاده که روح آزرده ما نیز از آن بی خبر بود .

گویا این همه خون دل خوردن و شب تا سحر بیداری و نگاشتن این خطوط بی فایده نبوده .

همیشه از قحط الرجال و انتخاب های نادرست تو این مملکت داد سر میدادم .

این بار نیز ملتی کوچک از تیره وبلاگ نویسان دست به دست یکدیگر داده و با دموکراسی تمام همت خود را متوجه انتخاب بهترین وبلاگ نقد شده در زمستان ۸۶ نمودند و به اتفاق آراء به دارالمجانین که این روزها مالک پیدا کرده رای دادند .

خدایا توفیقمان عطا کن تا بتوانیم راه را ادامه دهیم و این جماعت وبلاگ نویس را به راه راست هدایت و راهنمایی کن تا با چشمانی باز و بصیرتی بالا به انتخاب بپردازند .

سوال این مجنون ( البته این روزها دیگه لیلی داره ) اینه که شما به چی رای دادید ؟؟!!!

البته لازم به ذکره که من خودم تو اون جلسه شرکت نداشتم .

حالا به دور از شوخی از تمام عزیزانی که این مرحمت را نموده و به من رای دادند و از بانی جلسه ابوالفضل جان عزیزم تشکر میکنم . و توصیه میکنم که بینش و درایت خودتونو بیشتر کنید .

یاعلی

مهدی ....................

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در دوشنبه 26 فروردین1387 و ساعت |

بسمه تعالی

مدت مدیدیه میخوام در مورد امروز و دیروز بنویسم .

اما امشب یاد آقا مهدی باکری افتادم .

دیدیم چند تا عکس باحال و یه کمی از وصیتنامه اش رو بذارم تا بلکه یه چیزایی روشن بعضیا بشه :

این هم درد دلهای اون شهید بزرگوار :

عزيزانم! اگر شبانه‌روز شكرگزار خدا باشيم كه نعمت اسلام و امام(ره) را به ما عنايت فرموده، باز هم كم است. آگاه باشيم كه سرباز راستين و صادق اين نعمت شويم. خطر وسوسه‌هاي دروني و دنيافريبي را شناخته و برحذر باشيم كه صدق نيت و خلوص در عمل، تنها چاره‌ ساز ماست.

... بدانيد اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست.

... هميشه به ياد خدا باشيد و فرامين خدا را عمل كنيد. پشتيبان و از ته قلب، مقلد امام(ره) باشيد، اهميت زياد به دعاها و مجالس ياد اباعبدالله(ع) و شهدا بدهيد كه راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربيت حسيني و زينبي بيابيد و رسالت آنها را رسالت خود بدانيد و فرزندان خود را نيز همان‌گونه تربيت كنيد كه سربازاني با ايمان و عاشق شهادت و علمداراني صالح و وارث حضرت ابوالفضل(ع) براي اسلام بار بيايند.

و ببینید اون مرد واسه کی گردن کج میکرد :


و امروز ما نیز داریم سرداران ( ببخشید بزرگ شهرداران ) این چنین :

و به من یاد دادن همه رو از دور و بریاشون بشناسم :

و امروز آقای قالیباف میدونم که شما هنوز در تاریخ دنیا به عنوان جوان ترین سردار و فرمانده جنگی شناخته میشید .

دیروز در کنار مهدی باکری وکاوه و ابراهیم همت میجنگیدید .

امروز با فرهاد یعقوبی و عیسی شریفی و اصغر نصیری و ... میجنگید

و فردای ما را خدا به خیر بگذراند .....

راستی آقای دکتر شما این اسم واستون آشنا نیست ؟

پروفسور نادره مهتدی


البته این مطلب دنباله داره . راستی هر کی در مورد این اسم اطلاعاتی داره در اختیارم بذاره .

یاعلی

مهدی ...............

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در شنبه 10 فروردین1387 و ساعت |

بسم الله الرحمن الرحیم

به سالی جدید و نو وارد شدیم .

با امیدها و آرزوها

امیدهایی که هر کدام دنیایی است برای ما که خود عالمی داریم .

اما آرزومندیم برای هم و برای خود .

سال نو را دوست داریم سالی باشد عاری از ظلم اما به چه قیمت ؟

سالی خالی از تبعیض اما به چه امکان ؟

اگه خدا مدد بده میخوام یه موضوع خیلی داغ رو عنوان کنم . آخه بدو ورود این سال ما تیر خلاص خوردیم و آب از سرمون گذشت . حالا که سوختم همه رو میسوزونم .

امشب شب میلاد رحمت للعالمینه . شب میلاد صادق آل محمد (ص)

میگن تو این شبا باید دعا کرد و از خدا حاجت گرفت .

خدایا به حق همین شب عزیز منو بکش تا این همه ظلم و تبعیض رو نبینم . میدونم که اونارو قرار نیست از بین ببری .

یاعلی

مهدی ...............................

 

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در دوشنبه 5 فروردین1387 و ساعت |

سلام علی قائم المنتظر الغریب ......

همیشه میگیم از انتظار و ظهور ٬ همیشه دم میزنیم از یاری مهدی فاطمه و همیشه فریاد داریم که بیا ٬ بیا ٬ ...

اما یه چیزی یادمون رفته ......

راستی میدونید امروز چه روزیه ؟

امروز دقیقا ۱۱۷۰ سال از غیبت پر غربت مردی میگذرد که در این دنیای با ۶ میلیلارد جمعیت ۳۱۳ یاریگر ندارد ....

باز هم فریاد بزنیم و گریبان چاک کنیم که بیا ...

اما بیشتر از انتظار آمدن او منتظر پایان سهمیه بندی بنزینیم و منتظر نتیجه انتخابات و منتظر عیدی و پاداش معوقه سال گذشته ایم ......

کاش با همان خلوص نیتی که واسه به دست آوردن دنیا به درگاه حق دست بلند میکنیم اندکی به او فکر میکردیم .

او نیز خواهد آمد . او بیش از ما انتظار ظهور دارد ٬ که او از همه بیشتر به احوال ما آگاه است و از همه بر ما دلسوزتر ....

و اوست که میداند اگر بیاید فرج امور ما محقق میگردد ...

پس بیاییم به جای دعا و استغاثه به درگاه حق تعالی ابتدا درخواست و تمنا نماییم که ما را توان درک مقامش را دهد . و غیرت همراهیش را عطا کند .

یاعلی

مهدی .................. 

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در سه شنبه 28 اسفند1386 و ساعت |

السلام علی آل رسول الله

امشب شب دوم ماه پر خیر و برکت ربیع الاول ٬ ماه نبی مکرم اسلامه .

سر شب داشتم تو گوشیم دنبال یه اس ام اس میگشتم .

نگاه کردم دیدم تو این دو شبه خیلی چیزا برام اومده . از تسلیت ایام شهادت رسول مکرم اسلام تا شهادت امام رضا (ع) و تبریک حلول ماه ربیع . اما یکی که نظرمو جلب کرد این بود :

ایام فاجعه غصب فدک حضرت زهرا (س) ٬ کوچه های مدینه و تشکیل شورای ملعون سقیفه به ساحت امام زمان (عج) تسلیت باد .

یاد خیلی چیزا افتادم .

یاد اونایی که پشت پیرهن خاکیاشون مینوشتن : میروم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم

یاد پیرهن مشکی که دلم نمیاد از تنم درش بیارم .

یاد آیه { فاکثرهم لا یعقلون }

یاد آیه { فاکثرهم لا یعلمون }

یاد مردم سالاری و مردم سواری .....

یاد در و دیوار شهر

یاد انتخابات !!!!!!!!!!!!!!!!!

یاد اسامی تکراری که هر ۴ سال یه بار رو در و دیوار شهر میبینیمشون ..

حالم از همه چیز به هم میخوره . از سیاست بازی . از شورا ٬ از مجلس ٬ یادم اومد از اینکه ..........

خیلی حرفا تو دلمه ٬ نه که بترسم از گفتنش .

از اینکه شاید دوستان ناراحت بشن .......

خدایا آخر و عاقبت مارو ختم به خیر بکن .

اونقدر حالم گرفته است که حال ندارم غر غر کنم .

یاعلی

مهدی ............................

 

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در دوشنبه 20 اسفند1386 و ساعت |

السلام علی الشهدا الذین بذلو مهجهم دون الحسین (ع)

کمتر از ۲ هفته تا اربعین سالار زینب باقیست . و چگونه بودن را از زبان سید شهیدان اهل قلم بخوانیم :

صحرای بلا به وسعت تاریخ است و كار به یك یا لیتنی كنت معكم ختم نمی شود . اگر مرد میدان صداقتی ، نیك در خویش بنگر كه تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر! اگر هست كه هیچ ، تو نیز از قبله داران دایره طوافی ، و اگر نه ... دیگر به جای آنكه با زبان «زیارت عاشورا» بخوانی ، در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین با دل به زیارت عاشورا برو . «ضحاك بن عبدالله مشرقی » را كه می شناسی ! عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آنكه صبح تا شام را در ركاب امام شمشیر زده بود. خوف ،فرزند شك است و شك ، زاییده شرك و این هرسه ، خوف و شك و شرك ، راهزنان طریق حقند... كه اگر با مرگ انس نگیری ، خوف ، راهِ تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی كرد. شب هر چه در خویش عمیق ترمی شود، اختران را نیز جلوه ای بیشتر می بخشد و این ، سرالاسرار شب زنده داران است . اگر ناشئه لیل نباشد، رنج عظیم روز را چگونه تاب آوریم ؟

MAGHTAL___11

و آن خیمه و خرگاه، كهكشانی شد كه از آن پس ، آن را«مطاف عشق» می خوانند.


تازه فهمیدم که هیچی نمیفهمم .......

و دست توسلم به درگاه حسین است و بس ....................

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در شنبه 27 بهمن1386 و ساعت |

به نام صبور ترین یاور صابرین

آرمانخواهی انسان مستلزم صبر بر رنجهاست

پس برادر خوبم ٬ برای جانبازی در راه آرمانها یاد بگیر که در این سیاره رنج صبورترین انسانها باشی


برگشتم . ممکنه هر کسی چیزی بگه . شاید بگید فقط حرف میزنه و عمل نمیکنه . اما بدونید اگه برگشتم فقط به خاطر اونهایی بود که خوشحال از رفتنم بودند . واسه اونهایی بود که چشم ندارن ببینن ماها مینویسیم . نه تنها به خود ما حساسیت دارن بلکه به نوشته های ما بیشتر حساسن . حالا بگذریم . ابتدا از دوستان عذر خواهی میکنم که یه تصمیم نامعقول گرفتم . و در انتها طلب دعای خیر دارم از همه اونایی که دلشون دریاییه .

یاعلی

مهدی ...........................

 

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در چهارشنبه 17 بهمن1386 و ساعت |
 

 

صحرای بلا به وسعت تاریخ است و کار به یک {{ یا لیتنی کنت معک }} ختم نمیشود .


سلام بر دوستان و دشمان و معاندین و منتقدین و مخالفین و موافقین و هر کسی که به هر نحوی تو این چند مدت به این وبلاگ سر میزد .....

متمم پست قبلی وبلاگم جمله بالاست که از سید شهیدان اهل قلم نقل کردم .

از همین جا با همتون خدا حافظی میکنم .

دیگه نمینویسم ......

البته تا ۳ روز دیگه هستم و کامنتها و نظرات رو چک میکنم . انشالله از شنبه شما را به خیر و ما را به جهنم ..............

راستی گزارش جلسه نقد وبلاگم رو میتونید تو : sunday بخونید . البته ما که حرفهامون همه جفنگ بود .

یاعلی

مهدی .......................

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در چهارشنبه 10 بهمن1386 و ساعت |

حسین سرچشمه خورشید است .... و بدان که سینه تو نیز آسمانی است لایتناهی با قلبی که در آن سرچشمه خورشید میجوشد و گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپیدن : حسین ٬ حسین ٬ حسین ٬ حسین ........

نازم به خورشیدی که در شام غریبان ٬ قرآن به لب بر نیزه ها چون ماه میرفت ٬ حتی سر بی پیکر اما سربلندش ٬ یک نیزه بالاتر ز دشمن راه میرفت ....

نمیدونم این شب شام غریبان چرا یهو دلم هوای کربلای جنوب کرد . دلم واسه دوکوهه یه ذره شده .

 

مکه من فکه بود منای من دوکوهه                                 قبله من جبهه و کربلای من دوکوهه

مدینه ام شلمچه و بقیع من هویزه                                  مروه من طلائیه صفای من دوکوهه

دیار غربت و غم و وادی عشق و عرفان                          جای قبول توبه و دعای من دوکوهه 

محل کسب دانش و معرفت و ولایت                                راه عبور آزمون برای من دوکوهه

کوچه آشنایی و محل بیقراران                                     مأمن من ٬ پناه من ٬ سرای من دوکوهه

فرصت بیعت من و جای ندای لبیک                                 زود به یار میرسد صدایم از دوکوهه

اگر راه کربلا بسته به عاشقان است                                علقمه و فرات و نینوای من دوکوهه

جای سرودن شعار انتقام سیلی                                شبیه کوچه های مقتدای من دوکوهه

بین تمام شهرهای کشور دل من                                آنکه بود محرم ناله های من دوکوهه

قافله رفته و دگر جدایم از شهیدان                             مریض هجرم و فقط دوای من دوکوهه

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در شنبه 29 دی1386 و ساعت |

السلام علی العطشان ..................

عاشورا هر روز در در کربلای دلمان اتفاق می افتد ٬ کوشش کنیم حسین دل به دست یزید نفس ٬ تشنه لب شهید نشود و مگر نه اینکه :

{{کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا }}.

و به قول استاد درخشنده :

حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود اما افسوس به جای افکارش زخمهایش را به ما نشان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نشان دادند و ....................

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در پنجشنبه 27 دی1386 و ساعت |

السلام علیک یا ابا عبدلله

من ز درگاه حسین بن علی ماهانه دارم

کی دگر چشم طمع بر مردم بیگانه دارم

تا گرفتم دست خط نوکری از مادر او

بر در دربار آن شه منسب شاهانه دارم

ورود به کربلا

با عرض تسلیت ایام عزای سالار دو عالم یه چند تا نکته از بحار الانوار قشنگ دیدم که لازم دونستم عنوان کنم :

اولین روضه خوان عالم در مصائب حضرت سلطان حسین بن علی ( علیه السلام ) حضرت باری تعالی بود و اولین گریه کنان بر این مصیبت ملائک بودند در زمانی که هنوز آدم ابوالبشر آفریده نشده بود و خداوند اعلام آفرینش خلیفه خود را بر روی زمین عنوان نمود و داستان خلفای حقه خویش و ماجرای کربلا که ملائک مویه کنان و گریه کنان این عزا را اقامه نمودند .

و در روایات آمده است ابراهیم خلیل لله روزی از بیابانی عبور مینمود . ناگهان پای مرکب لغزید و با صورت بر زمین خورد و پیشانی مبارک آن حضرت شکست ٬ به محضر باری تعالی عرضه داشت : خداوندا مگر مکروهی از من نمایان شده بود که بر چنین عقابتی متسحق گشته ام و جبرییل امین بر ایشان فرو آمده و فرمود این زمین کربلاست و شرح ماوقع عاشورا را بر ایشان عرضه نمود و ابراهیم (ع) بسیار گریست .

و اما امروز روزیست که کاروان عشق بال بر زمین کربلا گشود و قافله سالار آن گویا مامن خود را یافته باشد با آرامش بر این زمین اولین خیمه عزا را دایر نمود تا همگان تا ابد الدهر بر این روز بگریند و رسالت خون تا قیامت بر پا بماند . و یارانش وفاداری را به عالمیان بیاموزند

این روزها مصادف است با ایام شروع عملیات غرور آفرین کربلای ۵ در ارض شملچه و کربلایی بود و عاشورایی برای یاران خون بر کف خمینی تا با تاسی بر یاران وفادار حسین (ع) رسالت خون خود را بر پا دارند .

و مگر نه اینکه { کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا } و ما نیز امروز کربلاها و عاشوراها داریم و اگر وفادار باشیم غیر از فداشدن راهی دیگر نداریم .


تا محفل روضه تو برپاست              خوشبختی هر دو عالم از ماست

گر سینه زن غم تو هستیم               این ها همه از دعای زهراست

امسال هم هیئت محبان الصادق (علیه السلام) طبق روال سنوات گذشته اقدام به برپایی خیمه عزا و مجلس ذکر سلطان نموده است .

آدرس : افسریه - ۱۵ متری چهارم - خیابان ۳۸ (شهید تارخ)- منزل براران برهمن بیرق همیشه سبز محبان الصادق(ع)

در این ایام شور حسینی درک اوج شعور حسنی را از درگاه رب الحسین(ع) برای همگان مسئلت دارم

یاعلی

مهدی ...................

کربلا

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در پنجشنبه 20 دی1386 و ساعت |

السلام علی الحسین (ع)

و علی علی بن الحسین (ع)

و علی اولاد الحسین (ع)

و علی اصحاب الحسین (ع)

و علی الشهدا الذین بذلو مهجهم دون الحسین ( علیه السلام )

ما منتظریم تا محرم گردد

هنگامه امتحان میسر گردد

ما میدانیم و تیغ و حلقوم شما

یک مو ز سر علی اگر کم گردد .

کمتر از ۵ روز تا محرم زمان داریم و دلهامان نه به اندازه ۵ روز و ۵ ماه و ۵ سال و ۵ قرن که به اندازه ۵۰ قرن با کربلا فاصله دارد .

و بزرگی امروز در گوش من چنین زمزمه می نمود و سوال کرد که میدانی چرا حسین با وجود علم لدنی و آگاهی از عاقبت کار خود و با علم اینکه قوم مقابلش ظالم و شقی ترین مردمانند و اینها اهل زخم زبان و اسارت بردن و ... هستند باز هم خانواده خود را با خود به نینوا میبرد ؟!!!

اجازه پاسخ به من نداد و چنین گفت :

آره ٬ حسین گفت همه چیزش فدای اعتقاد و ایمان و دینش ٬ همه خانوداش فدای دینش ..... و حسین مرد عمل بود و در عمل هم این را ثابت کرد .

حالا ماهایی که یه سال انتظار میکشیم تا محرم بشه و یه پیرهن مشکی تنمون کنیم . یه چند صباحی عزاداری کنیم و ........

ماها چقدر تا حالا واسه اعتقاداتمون هزینه کردیم ؟!

حسین و کاروان هاشمیوم تا کمتر از ۵ روز دیگر بر دریای نینوا لنگر میگشایند و ما هنوز از حسین (ع) به اعتقاداتی واهی و عوامانه بسنده کردیم . و وای بر ما که با این جاهلیت مدعی مهدویت و مسلمانی و انتظاریم .

و باز به خودم میخندم که ما حداکثر محبیم و خود را منتظر و حسینی و مهدوی ومیدانیم .

یه کم به راه بیایم . این بیراهه ای که ما میرویم سپاه یزید است !!!!!!!!!

یاعلی

مهدی .......................

mazhabi 109

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در یکشنبه 16 دی1386 و ساعت |

باسمه تعالی

سلام

اول : اینکه خدمت همه دوستان و دشمنان عارض که به سلامتی زنده ام و سر حال ( به کوری چشم حسود)

دوم : دعا میکنم و امیدوارم که خید غدیر بر همگی مبارک بوده باشه .

و اما بعد : توی این چند وقتی که نمیرسیدم آپ نم اتفاقات جالبی رخ داد که هر کدوم به نوبه خود داستان هفتاد مثنوی است .

نمیدونم از بسته شدن قهوه خانه ها و جمع شدن قلیونها در ممالک اسلامی بگم یا از بیکاری کارگران و صاحبان این صنف محترم و در به در شدن ایادی پای ثابت قهوه خانه ها و سفره خانه ها . از شاخ شمیران براتون بگم که این حقیر یه هفته ای میشه که به این منطقه عملیاتی منتقل شدم یا ..........

اما از همه جالبتر رو براتون در زیر به شرح انگشتان مبارکم به عرض میرسانم .


آیکو

شنبه عید غدیر بود و ما بر حسب وظایف محوله مجبور به حضور در محل کار جدید ( شاخ شمیران ) که بعدها در مورد آن نیز مفصل ایراد کلام خواهم نمود حاضر شدم .

شب بود که به محل قدیم و خدمت استاد عزیزم حاج حمیدرضا رسیدم و به دلیل تعطیلی قهوه خونه ها مجبور شدیم برای اتلاف وقت و به یاد قدیم گشتی در محدوده تهران بزرگ ( شهر گناهان کبیره ) بزنیم . راه آهن رو که اومدیم بالا سر سه راه جمهوری ( تقاطع ولیعصر و جمهوری ) یه دختر دیدم شبیه ژاپنی ها ساعت ۹ شب بود و گفتیم یه خیری کرده باشیم . گفت ولیعصر و سوارش کردیم . بحث رو با این سوال که ژاپنی یا نه شروع کردم . بله به هدف زده بودیم . طرف که بعدا گفت اسمش آیکو بود گفت ژاپنیه و دانشجوی رشته تاریخ شناسی ایران تو دانشگاه تهارن بود و البته که بورسیه دولت ژاپن بود . گفتیم خونه ات کجاست گفت خیابون پسیان ( زعفرانیه ) بابا دم دولتش گرم که واسه یه دختر تو ایران توی بهترین نقطه شهر یه آپارتمان اجاره کرده { حالا برید ببینید دانشجوهای بورسیه ایران تو بقیه کشورها چطور زندگی میکنن ! } بگذریم .... صحبت از ایران و تفاوتهای فرهنگی بین ایران و ژاپن شد ( لازم به ذکره ایشون خیلی هم خوب فارسی صحبت میکرد) که اون گفت ایران رو بیشتر دوست داره به خاطر مردمش . میگفت مردم ایران به روابط انسانی پایبند ترند تا مردم ژاپن . ما بهش گفتیم مردم اونجا که آدمهای با ادبی هستند و آروم ترند ام ایشون به ما متذکر گردیدند که مردم اونجا کاملا کلیشه ای هستند و مردم ایران مهبرون تر و دوست داشتنی تر ( خداییش یه دو دو تا بکنیم ببینیم راست میگه ؟! ) بعد در مورد دینش پرسیدم ٬ گفت بودائیه اما دین و مذهب براش هیچ اهمیتی نداره . اون گفت یکی از کسانی که توی عالم اسلام علاقه بهش داره حضرت سلطان علی بن موسی الرضا (ع) است . و هر چند وقت یه بار میره مشهد واسه زیارت .

خیلی صحبتها کردیم اما وقتی بهش گفتم چرا خانواده ات نمیآن بهت سربزنن ؟ گفت : مردم کشورش از رئیس جمهور ایران متنفرد و به خاطر حرفهاش میترسن بیان ایران ....

وقت خداحافظی گفت شما ۲ نفر از معدود آدمایی بودید که هم ریش داشتید و هم مهربون بودید و هم آدمای خوبی بودید .  

اما خدایی تا حالا ما به چند تا از این آیکو ها ثابت کردیم که در مورد ما ایرانی ها اشتباه میکنن ؟!؟!؟

دعا بفرمایید .......................

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در دوشنبه 10 دی1386 و ساعت |

السلام علی الشیب الخضیب

السلام علی الخبط الطریق

دل صحرا

      پای یک کوه

             این کیه گرم مناجات

                          این کیه داره میگیره از خدا اذن ملاقات

                                                              این حسینه

عرفه روز حسینه

روز بین الحرمینه


امروز عرفه است و روز دعا و تزرع بر درگاه بی نیاز .

و مستجاب ترین ٬ لازم ترین و گره گشا ترین دعا در این روز دعای فرج مولا و صاحبمونه .

واسه دوستان و آشنایانمون دعا کنیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

یاعلی

مهدی ...............

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در پنجشنبه 29 آذر1386 و ساعت |

بسم رب الشهدا

شهيد

نامه دختر شهيدي به پدر:

بسم الله الرحمن الرحيم

نامه اي به پدر شهيدم محمد ناصر ناصري

بابا جان باز سلام ٬‌اي پدر جان منم زهرايت ٬‌دختر كوچك تو ٬‌اي اميد من و اي شادي تنهايي من به خدا اين صدمين نامه بود . از چه رو هيچ جوابي ندهي ياد داري كه دم رفتن تو دامنت بگرفتم ٬ من به تو ميگفتم پدر اين بار نرو . من همان روز بله فهميدم سفرت طولانيست از چه رو اي پدرم تو به اين چشم ترم هيچ توجه نكني به خدا خسته شدم ٬ به خدا قلب من آزرده شده چند سال است كه من منتظرم هر صدايي كه ز در مي آيد همچو مرغي مجروح پابرهنه سوي در تاخته ام بس كه عكست به بقل بگرفتم . رنگ ز رخسار من و عكس چو ماهت رفته است ٬ من و داداش رضا برسر عكس تو دعوا داريم او فقط عكس تو را ديده پدر باجمال تو سخن ميگويد مادرم از تو برايش گفته او فقط بوي پدر را ز لباست دارد . بس كه پيراهن تو بوييده بس كه در حال دعا ٬ رو به سجاده تو اشك فشان ناليده طاقتش رفته دگر پاي او سست شده دل او بشكسته به خدا خسته شديم . پدر گر تو بيايي به خدا من ز تو هيچ تقاضا نكنم لحظه اي از پيشت جاي ديگر نروم هر چه دستور دهي من بلافاصله انجام دهم . همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم . جان زهرا برگرد . دائما ميگويم مادرم ٬‌ هر كه رفته ز سفر برگشته پدر دوست من ٬‌ پدر همسايه پدرا ن ديگر . پس چرا او سفرش طولاني است . او كجا رفته مگر ؟ او كه هر گز دل بي مهر نداشت او كه هر روز مرا ميبوسيد اوكه ميگفت برايش به خدا دوري از ما سخت است پس چرا دير نمود ؟  آري من ميدانم كه چرا غمگين است علت تاخيرش من فقط ميدانم : " آخر آن موقع ها حرف قرآن و خدا و دين بود كربلا بود و هزاران عاشق ٬ همه مسئولين چون رجايي و بهشتي بودند . حرف يكرنگي بود . ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت . همه خواهر ها زير چادر بودند . صحبت از تقوا بود همه جا زيبا بود پارك هم بوي شهادت ميداد . جاي رقص و آواز همه جا صوت دعا مي آمد كوچه ها راست و مردم همه راست . همگي رو به خدا همه خط ها روشن . خوب و خوانا بودند . حرف از ايمان بود . حرف از تقوا بود اما امروز پدر درد دل بسيار است همه آن چه به من ميگفتي رنگ دگر دارد . يا بسي كم رنگ است . من كه ميترسم تنها به خيابان بروم . مادرم ميترسد . او به من ميگويد در خيابان خطر است . بر سر بعضي ها چادري پيدا نيست . مويشان بيرون است . همه عينك دارند به نظر مي آيد چشمشان معيوب است . راهشان پيدا نيست . خط كج گشته هنر . بي هنر ها همگي خوب و هنر مند شدند . كج روي مجبوب است در مجالس و سخنراني ها جاي زيباي شهيدان خالي است . يا اگر هست از آن بوي ريا مي آيد . نامهاي شهدا دگر از روي اماكن همه برميدارند . از دل غمزده ما همگي بي خبرند . يا نه بهتر گويم بر روي اشك يتيمان شهيد جٌنگ شادي دارند . سرقت مال عمومي هنر است . حرف از آزادي است . حرف از رابطه با آمريكا است آري من ميدانم علت غصه و اندوه تو بابا اين است . پدرم من اين بار مينويسم كه اگر برگشتن  ز برايت سخت است . مابياييم برت . تو فقط آدرست را بنويس در كجا منزل توست . مادرم ميداند . او به من ميگويد پدرت پيش خداست . در بهشتي زيبا با همه همسفرانش آنجاست . خانه اش هم زيباست . حضرت خامنه اي هم ميگفت : دخترم غصه نخور پدرت خندان است دوستت ميدارد و تو اگر گريه كني پدرت هم به خدا ميگريد همه شب لحظه خواب پدرم ميآيد صورتم ميبوسد . دست بر روي سرم ميكشد و من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم . از خدا ميخواهم تا كه جان در تنم است . تا حياتي باقيست رهبرم چون پدري بر سر من زنده بود . چهره زيبايش چون جمال مه تو شاد و پر خنده بود . من به تو قول دهم كه دگر از اين پس اين همه اشك غم از ديده نريزم بابا . همچو مادر ديگر در فراق رويت نيمه شب نوحه و زاري نكنم . پس اي پدرم از خدايت بطلب كه من و مادر و اين امت اسلامي ما همگي چون تو پدر راه مان راه شهيدان باشد . دائما بر سر ما سايه رهبر و قرآن باشد . پدرم خندان باش . من به تو مفتخرم .


اگه دلتون شكست . اشكتون جاري شد . يادي بكنيد از ما .

ياعلي

مهدي ...................

دل


مبادا روي لاله پا گذاريم

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در دوشنبه 19 آذر1386 و ساعت |

بسم رب الرئوف

مقصر کیه ؟ بنیاد مستضعفان ؟! امام خمینی (ره ) ؟ یا ............

حرفی که امشب میخوام بزنم حرف دل من و ما به قولی نسل سومی هاست با نسل اولی ها و دومی ها .

دو سه شب پیش با یکی از اساتید که از بازمانده های نسل دومه تو یکی از محله های پایین شهر ( که البته محل زندگی هر دوتامون همونجاست ) قدم میزدیم . یه لحظه دیدم یه نفر حاجی رو صدا زد . اومد جلو و بعد از دادن کلی نشونی و یکی دو تا خاطره سرپایی تعریف کردن متوجه شدم که کمک تیربارچی حاجی بوده تو عملیات مرصاد و یکی دو سه تا عملیات قبلش .

نا گفته نمونه حاجی تا حالا دنبال درصد جانبازی و امکانات و مزایا و از این جور به قول خودش بازیها نرفته .

رفیقش مارو دعوت کرد که بریم خونه اش . گفت بچه ها نیستند . رفتیم و تو راه هی تعریف از عملیات و جنگ و رشادت و شهادت و ..... خلاصه منم که تو این مواقع شاخکام میجنبه و تیز میشه خوب دل دادم ببینم چی میگه .

چشمتون روز بد نبینه ٬ رسیدیم دیدیم دختر خانمشون که حدود ۱۵ سال داشت تو خونه بود . بابا به دخترش گفت برو خونه یکی از دوستات من مهمون دارم . وقتی وارد خونه شدم انگار که یک بست تریاک کشیده باشم . به به چه بویی . حالا از وضع بهم ریخته خونه که بگذریم شروع کرد به تعریف کردن از خودش و داستان زندگیش . گفت که چه طور ۳۰ ٪ جانبازی گرفته و چطور از امکانات استفاده کرده و با خرید مجوز آژانسی که بنیاد بهش داده یه خونه خریده و اجاره داده و با وامهای متعددی که گرفته این خونه رو تو محل خریده . زنش رو هم طلاق داده بود و الآن با حدود ۴۰۰ هزار تومان حقوق بنیاد و فروش قرصهای سهمیه ای که بهش میدن و اجاره خونه ای که از مستاجرش میگیره زندگی میگذرونه و عادت کرده به این راه و رسم .

ابتدا گفت فیلم اعتراض رو براتون میذارم . بهد از گذشت ۱۰ دقیقه ماهواره رو روشن کرد . ۱۰ دقیقه بعد اون رو هم خاموش کرد و یه سی دی رپ گذاشت و با صدای بلند شروع کرد با اون همراهی کردن .

تعریف میکرد از ex پارتی هایی که میره و از داستان مشروب خوری و اعتیاد و هزار کثافت کاری دیگه خودش .

حالم داشت از هر چی آدمه بهم میخورد . حاجی هم که قرمز شده بود و داشت میترکید به هر بهونه ای طرف رو پیچوند و با آخرین سرعت از خونه اون زدیم بیرون .

حالا آقایون نسل اول و دوم به من جواب بدید ٬ من چی رو باید باور کنم ؟ الگوی من کیه ؟ اونی که عکسشو رو دیوار میبینم ؟ اونی که تلویزیون ازش تعریف میکنه ؟ یا اونی که داره زنده زنده جلوم راه میره و تو همسایگی ما زندگی میکنه ؟

آیا ما تقصیر داریم ؟ شما تقصیر دارید ؟ بنیاد تقصیر داره ؟

یا نه همه اینا تقصیر الیاسه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حتما جوابمو بدید .....................

یاعلی

مهدی .....................

 

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در پنجشنبه 15 آذر1386 و ساعت |

سلام علی قلب الزینب الصبور

از امشب تا محرم فقط ۴۰ شب مانده .

                     ۴۰ منزل ٬ ۴۰ زیارت عاشورا ..........

                                             زینب و ۴۰ روز با برادران بودن .

             زینب و انتظار پایان ناپذیری این ۴۰ شب .

زینب است و آمادگی فراق ٬ زینب است و آه است و سوز و گداز .

123

سنگهای کوفه در تب و تابند

کوفیان در انتظار زینب ..........

کاش بودم قطره اشکی و از راه وفا

شمع بزم سوگوارت میشدم .............

اگه حالی دست داد ٬ نیازمند به دعا زیاد است . فراموشمان نشود آنهاییکه مارا دعا کردند .

یاعلی

مهدی ...................

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در جمعه 9 آذر1386 و ساعت |

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه ( سلام لله علیه )

توی تاریخ نوشتند وقتی موسی نبی به مامن دیدار یار رسید و در آنجا مشغول به تکلم با حبیب بود به خود اجازه داد و درخواستی کرد بر این مضمون :

ارنی ؟!  ( میتونم ببینمت ؟ )

ولی خداوند با این لفظ جواب داد :

لن ترانی ! ( هرگز نتوانی دید! )

شاعری در این باب چنین سرود :

چو رسی به کوی دلبر ارنی مگوی و بگذر

که نیارزد این تمنی به جواب لن ترانی !

اما یه شاعری چند سال بعد یه شعر دیگه ای گفت که معلوم میشه معنی عشقو بهتر میدونسته :

چو رسی به کوی دلبر ارنی بگوی و بگذر

 

تو صدای دوست بشنو چه تری چه لن ترانی !


حالا ما هم که محب و عاشقیم فقط میتونیم صدا کنیم . میتونیم فریاد بزنیم و گریه کنیم از دوری . درسته لیاقت دیدن نداریم . اما لیاقت این رو داریم که صاحبمون بهمون نگاه کنه .

یاعلی

مهدی ................

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در جمعه 2 آذر1386 و ساعت |

بسم رب المهدی (عج)

این هم پی نوشت مطلب قبلی ٬ هم واسه اونایی که موافقن و هم برا اونایی که مخالفن :

اینجا کسی برای تو جا وا نمیکند

این خاک احترام به دریا نمیکند

شهر پر از هوا ٬ نفسم را گرفته است

اینجا کسی هوای مسیحا نمیکند

دنیا مرا برای خودش خواست ای رفیق

شیطان که فکر آدم و حوا نمیکند

پای تو کم کسی زخودش دست شسته است

اینجا کسی مسافرت از ما نمیکند

نامت برای دفع بلا روی طاقچه است

ورنه کسی نگاه به آقا نمیکند

از سیر چشم تو فیضی نمیبرد

قومی که میل عالم بالا نمیکند

شبهای عاشقان چقدر طول میکشد

مارا جدا ز خود شب یلدا ! نمیکند

خون میخوریم و شکر خداوند میکنیم

با ما فراق بهتر از این تا نمیکند

دوستانی که بر من خرده گرفتید . آهای با شما هستم که خودتو منتظر میدونی .

با شما هستم که فکر میکنی دولت امام عصر توی کابینه اش برا من و تو پست وزارت خالی داره !

آهای اونیکه دائم از انتظار توی وبت ! مینویسی .

آهای با توام . خودت واسه خودت کلاهت رو قاضی کن . انتظارت واسه کیه ؟ واسه چیه ؟

من و تو هممون دروغ میگیم .

اقوامی که انتظار نمایان شدن پیامبر آخر الزمان را داشتند بعد از اینکه آمد با او چه کردند . اونها هم خنجر کشیدن .

اونایی که با علی دست خلافت دادن تو غدیر خم ٬ توی کوچه شاهد همون دستای بسته بودن .

اما من نوکر همتونم هستم . هر کی واقعا منتظره خودشو به من معرفی کنه . به خود خدا تا آخر عمر نوکریشو میکنم .

خیلی حرفها تو دلمه . اما باشه قرارمون قیامت . من که ادعا ندارم .

بابا ما خودمون داریم توی روی آقا وایمستیم . حالا مدعی انتظاریم . بی خیال .....

خودش میگه :

دلت را خانه ما کن .....................

چقر از ته دل واسه آقا انتظار میکشی . فقط تو هیئتها ؟! از در هیئت که میآی بیرون چی ؟!

فقط جمعه ها ؟! شنبه سر کار و سر کلاس و پشت ترافیک چی ؟! همه جا داری دنبال آقا میگردی ؟!؟ اگه ۳۱۳ نفر اینجوری پیدا بشن که تمومه .

زیاده جسارت است به ساحت منورش .

فقط بدانیم که ما محبیم نه منتظر ......................

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در پنجشنبه 24 آبان1386 و ساعت |

بسم النور

ما مست علوفه ایم مردن بهتر

بی برگ و شکوفه ایم مردن بهتر

از غیبت طولانی مولا پیداست

ما مردم کوفه ایم مردن بهتر

آقا جوون سلام ...

آقا نیا ! الآن نیا ! آخه معلوم نیست اگه این روزا بیای کسی واسه استقبالت میآد یا نه . به خدا معلوم نیست که ما شیعه ها چقدر پشتت دربیایم .

آقا شما که سابقه تاریخی ما شیعه هارو داری . شما که سابقه ما مسلمونارو داری . شما که میدونی ماها از تو کوچه بی معرفتی مون شروع شده . آقا ما به بوی در نیم سوخته عادت داریم . ما تماشاچیای خوبی هستیم . ما حتی از ترسمون میتونیم خوب تشویق کنیم . ما از کوفیا بدتریم . اونا امکانات نداشتن اما ما الآن داریم . ما انرژی هسته ای داریم . همه چی داریم اما واسه کی داریم خودمونم نمیدونیم .

آقا جوون ماردت نیا !آقابه خدا هنوز جنازه حمید باکری پیدا نشده که بتونه کمکت کنه . آقا به خدا همت مرده . به خدا کاوه و برونسی نیستن که برات سربازی کنن . چمران دیگه نیست . آقا جونم ماها غیرت نداریم . آقا جوون یابن الحسن (عج) ما هنوز صبح که از خواب پامیشیم اول نگاه میکنیم ببینیم خیابونا خلوته یا شلوغ . ما رادیو رو که روشن میکنیم منتظریم بشنویم بنزین ارزون شد یا گروون . منتظریم بشنویم کوپن قند اعلام کردن یا روغن . منتظریم وقتی میریم سر کار ببینیم رئیس جدید اومده یا نه ! هیچ وقت از خواب بلند نشدیم و منتظر این باشیم و به این امید باشیم که تو امروز میآی .

آقا نیا ! هر وقت ماها منتظرت شدیم بیا !

آقا میترسم بیای مدیون مادرت بشیم . میترسم مدیون عباس بشیم . از خودم میترسم . به خود خدا میترسم . رک بگم میترسم بیای و اول از همه گردن منو بزنی .

پس نیا تا ما آدم بشیم . واسمون دعا کن . تو رو به جان عمو عباست دعا کن آدم بشیم و منتظر ...اگر هم قراره آدم نشیم مردن بهتر.............

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در چهارشنبه 23 آبان1386 و ساعت |

بسم الله النور

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

السلام علیک یا جعفر بن محمد الصادق (ع)

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)

بشنو از موسی کاظم (ع) این روایت را که گفت

زائر قبر رضا (ع) در عرش زوار خداست

زیر آسمان هشتم

یادنامه و سفر نامه دهمین سالگرد تاسیس هیئت محبان الصادق (ع)

مشهد مقدس - آبان ۱۳۸۶

گاهی که ز من زمانه بر میگردد

یا گریه و ناله بی اثر میگردد

و ز غم دل خسته شعله ور میگردد

با نام رضا (ع) شبم سحر میگردد

اینجا حرم امن رضوی ٬ صحن گوهر شاد ٬ شبستان ششم

محل برگزاری مراسم شب شهادت حضرت امام صادق (ع)


این هم تعدادی از هشدارها و تذکراتی که جلوی چشم دانش آموزان و خدمون نصب کردیم تا یادمون نره :

البته نا گفته نمونه این کلمات قصار رو عزیز دلمون علی آقای لک هنر نمایی فرموده بودند .


این هم فلسفه زیارت :


اگه گفتید اینجا کجاست !!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


این هم چند تا از خادمای اردو که جلوی دوربین حاضر شدند :


این هم بچه هایی که بعد از ۴ روز خستگی و با دلهایی لبریز از نور حضرت سلطان علی بن موسی الرضا (ع) عازم شهر و دیار خودشونن ( تهران = شهر گناهان کبیره )


و از همه خسته تر { خدا خیرش بده } ناخدا قدرت الله ما بود :


مجید آقای قدرتی هم زحمت کشیدند و تو این چند روز نسبت به ارائه مبحث " باید ها و نباید ها در مجالس مذهبی " که از سلسله دروس استاد شکیبا فر بود پرداختند و من هم در اولین فرصت برای استفاده دوستان آپ اون رو قرار میدم .

توی این سفر هر جا حالی دست داد به یاد همه دوستان بودم و نایب الزیاره شما ٬ دعاگویتان بودم .

یاعلی..........

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در سه شنبه 15 آبان1386 و ساعت |

بسم رب الشهدا و الصالحین

این پست رو واسه طلب حلالیت از تمام دوستان ٬ آشنایان و حتی دشمنان عزیزم دارم ............................ 

فردا شب با بچه های هیئت محبان الصادق (علیه السلام ) میریم مشهد تا به امید خدا مثل هر سال شب شهادت حضرت امام صادق (علیه السلام) در صحن گوهر شاد به اقامه عزا واسه بنیانگذار مکتب جعفری و بازکردن عقده های دل کنیم .

 

مطمئن باشید که به یاد همه هستم و دعاگو و نایب الزیاره شما .

و شما هم دعا کنید تا بتونم بهره خوبی از این سفر ببرم .

یاعلی

مهدی .....................

راستی یه سری هم به مجنون سرای من بزنید .

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در پنجشنبه 10 آبان1386 و ساعت |
بسم الله النور

با سلام خدمت همه عزیزان ٬ تو وبگردیهای امشبم توی وبلاگ عزیز طلبه تخریبچی یه مطلب خوندم . شما هم بخونید .

بسم المعشوق


 



بچه ها سلام


تا حالا ديوانه شدين ؟!


تا حالا ديوانه ديديد ؟!


اصلا مي دونيد ديوانه کيه ؟!


چقدر دوست داريد ديوانه باشيد ؟!


به نظرتون اين دوانگي نيست که بخواد کسي ديوانه باشه ؟!


اصلا به کي ديوانه مي گن ؟!


اينا همه سئوالهايي نيست که به ذهن من مي رسه . بلکه سئوالاي ذني من بسيارند ... .


شايد وقتي مي گن ديوانه آدم معناي بدي ازش برداشت مي کنه .


حالا يه سئوال : به نظر شما ديوانه حسين (ع) کيه؟!


به کي مي گن ديوانه حسين ( ع) ؟!


چند سال پيش بود که به همت محمد امين آقاي حقيقت موفق شديم سري به زنده ترين موجودات عالم بزنيم ... .


ساکنين بهشت خدا ... .



حدود ساعت 10 بود که سوار ماشين شديم و به طرف سعادت آباد حرکت کرديم.



آخر خيابون که رسيديم تازه فهميديم که چقدر سعادت داشتيم که اومديم ديوانه ديوانه هاي حسين (ع) بشيم . يه جايي يه تابلو بود که نوشته بود بيمارستان اعصاب و روان سعادت آباد .


خيلي بهم برخورد مثل اينکه بهم فحش دادن.غيرتم به جوش اومده بود.نمي دونم چرا شايد اين بيمارستان نوشتن و اين اعصاب و روان برام يه ذره سخت بود تحملش.


شايد بايد روي اون تابلو مي نوشتند بهشت خدا... .


يا مي نوشتند : به طرف منزلگاه شهيدان زنده خدايي... .


يا شايد هم بايد مي نوشتند عرش خدا روي زمين ... .


شايدم هم بهتر بود بنويسند سند چشم انداز غيرت و مردانگي مردم تهران و ايران ... .


منزل غيرتمند ترين غيرتمندان عالم ... .


وادي نور ... .


فرودگاه ملائکه الله... .


 



و خلاصه هر چه اسم خوب و با مسماء مي شد براي اونجا گذاشت تا معناي اون بهشت خدا را بده .



نمي دونم اونجا کجا بود ؟!


چه چيزي روي تابلوي اونجا بايد مي نوشتند ؟!


يا به طرف چي و کجا داريم نزديک مي شويم ؟!



وقتي مي شنيدم منصوري اون جانباز سر افراز مي گفت : براي دينم رفتم براي مردمم رفتم. نه هوشي در سر بود نه عقلي بود تا بفهمم که اين مرد ترين مرد عالم چي مي گه؟!


وقتي مي گفت : ان شا الله اقا بياد مثل اون بود که معناي تازه اي از مهدويت زنده شده بود برام . مثل اون بود که مهدي فاطمه اماده ظهور بود و خون تازه اي در رگهام جريان پيدا مي کرد. و معناي انتظار رو مي فهميدم ... .


باور نمي کنيد که چقدر دردناک و خجالت آور بود که جانبازي باهمه جراحتي که براو وارد شده بود. وقتي ازش پرسيدم :


چرا رفتي ؟! گفت براي دينم رفتم و باز هم ميروم چون فرمان امامه ... وقتي که يکي از اين بهشتي ها مي گفت وظيفم رو تشخيص دادم و انجام دادم.=


از خودم پرسيدم راستي وظيفه ما چيست ؟ ! فرمان امام ما چيست ؟!


نمي دانيد چقدر با صفا بود امير هوشنگ افتخاري پور همان که به محض ديدم ما از ته سالن دويد و اومد وگفت من برادر طلبه شهيد بسيجي عارف عليرضا افتخاري پورم عضو گردان عمار لشکر محمد رسول الله ... .


چقدر زيبا بود صداي سوت بلبلي زدن رمضاني اون جانبازي که اهل سواد کوه بود و براي روحيه دادن به بچه هاي آسايشگاه يا همان بهشت خدا در تهران - سعادت آباد سوت بلبلي ميزد .


گوئيا همت تمام قامت ايستاده بود و داشت به بچه ها روحيه مي داد ...


گوييا مسيح کردستان زنده شده بود و مردم را به جهاد و غيرت مي خواند.


چقدر سوزناک مي خواند محمد علي مهدي زاده اهل قم همون بسيجي عارف و شهيد زنده اي که به زعم خيلي از ما اهل زمين ديوانه و رواني و بيمار واهل بيمارستان و به زعم الهيون عالم عارفترين عرفاي زمانه.


خدا يا اينجا کجاست ؟ !


 


ياد سپهر بخير! من شنيده بودم داستان اصحاب کهف رو که وقتي فهميدند پولشون ديگه سکه نداره و خلاصه خيلي چيزهاي ديگر رو. از خدا خواستند وفاتشون رو برسونه مبادا اين بچه ها مثل سپهر دعاي عجل وفاتي بخونند ؟!


مبادا خانواده هايشان احساس حقارت کنند؟!هيچوقت يادم نمي ره اون جانبازي رو که تعريف مي کرد تو ميدون وليعصر تهران رفته بود و از خانمي پرسيده بود چرا شلوار شما اينقدر کوتاهه و اون خانم گفته بود: احمق بي شعور متحجر اين ترقي و پيشرفته به اين مي گن کلاس . و اون جانباز به تشنج افتاده بود و با بر خورد بد پليس و مردم مواجه شده بود. پيش اون مردترين مرداي عالم و غيور ترين غيرتي هاي هستي کم آوردم و اشکم جاري شد. راستي رفقا اينها چه کساني هستند ؟ !


کليد ترقي ما ؟!


سند پست و مقام ما ؟!


سند غيرت امت حزب الله ؟!


آدمهايي که به درد دفن شدن در بيمارستانها و به قول امروزيها يعني همان مترقي نماها وامروزيها تيمارستانها مي خوردند؟!


مگر نه اينکه هنوز هم که هنوز است در دانشگاههاي ايران عده اي در رشته باستان شناسي درس مي خوانند تا استخوانهاي پوسيده سربازان هخامنشي و سلجوقي و غيره را کشف کنند؟!


مگر اينها همسنگران شهدا نبودند؟!


مگر اينها سند زنده انقلاب نيستند ؟!


مگر اينها واسطه نان وآب پشت ميزنشينها نيستند ؟!


پس چرا بايد زير آوار فراموشي دفن شوند ؟!