بسم رب الزهرا ( س )
مطلبی که پیش روی شماست قسمت اول مقاله ای است به مناسبت میلاد ام ابیها حضرت صدیقه کبری ( س ) امید است تا رهرو ایشان باشیم .....
انشاءالله
درباره حضرت زهرا سلام الله علیها
از آنجایی که قصد اطاله کلام ندارم به اصل مطلب می پردازم. در احادیث زیاد دیده شده است که معصومین علیهم السلام فرمودند السعید من وعظ بغیره. خوشبخت کسی است که از دیگران درس می گیرد. این کلام خیلی مطلب در خودش دارد. سیره هم بر همین منوال بوده است. یک جلسه تمام در مورد این حدیث می توان از قرآن و حدیث و مطالب روز، نوشت . اما می گذریم.
در مورد اهل بیت علیهم السلام دو مطلب از ما خواسته اند. یکی شناخت ظاهری به نسب و آباء و اجداد و زمان حضور و . . . و دیگری که از این هم مهم تر است شناخت منویات ایشان و عمل به آن می باشد. چه کسی بهتر از اهل بیت علیهم السلام که ما بخواهیم از آن ها درس بگیریم و به آن عمل کنیم. از این رو برخلاف عادات روزمره به سراغ خصوصیاتی از حضرت زهرا سلام الله علیها می رویم که شاید کمتر شنیده شده باشد ولی بسیار مهم و کاربردی است.
یکی از مطالب بسیار مهم که همه درگیر آن هستیم و به آن کمتر توجه می کنیم، فرزندانمان هستند. ما با فرزندانمان چگونه رفتار می کنیم؟ در این زمینه چقدر به آل الله علیهم السلام تأسی می کنیم؟ آیا می دانیم حضرت زهرایی که دو ماه برایشان مشکی پوشیدیم و از این هیئت به آن هیئت در به در اقامۀ عزای ایشان بودیم با فرزندانشان چگونه رفتار می کردند؟ یا فقط قصۀ در و دیوار و کوچه های مدینه و بیت الاحزان و امثالهم را می شناسیم. گرچه شناخت اینها هم بسیار مهم است و هزار هزار درس می توانیم از آن ها یاد بگیریم و در زندگی به کار ببندیم اما واقعاً ما این کار را می کنیم؟
بگذریم. در بحار آمده است که حضرت زهرا سلام الله علیها با بچه هایشان بازی می کردند و برایشان داستان و شعر می خواندند. بین آن ها رقابت سالم ایجاد می کردند. در مناقب ابن شهرآشوب آمده است که حضرت بچه ها را زیاد به یاد رسول خدا می انداختند. در بحار آمده است که حضرت زهرا سلام الله علیها بچه ها را برای یاد گرفتن قرآن و دعا پیش پیغمبر صلوات الله و سلامه علیه می فرستادند و به سفارش پدر، آن ها را دسته گل می دانستند. همین قدر بس است. بنده فقط یکی از موارد یاد شده را تحلیل می کنم و درس گرفتن و عمل کردن به ما بقی را به خواننده محترم می سپارم.
امروزه ثابت شده است که بازی با بچه ها در افزایش ضریب هوشی آن ها بسیار تأثیر دارد و دشمنان ما از این مطلب به خوبی علیه ما استفاده می کنند. ببینید بازی های رایانه ای ساخته شده توسط دشمنان ما با بچه های ما چه می کند؟ درنده خویی و پلیدی و شیطنت و وحشی گری آن چیزی است که از طریق این بازی ها به بچه های ما منتقل می شود. آنچه ما از آن غافلیم. داستان و شعر در بچه ها تأثیر غیر قابل انکاری دارد. بچه ها خودشان را با شخصیت های داستان وفق می دهند و همانند پنداری سبب پیشرفت و یا عقب گرد آن ها می شود. این مسئلۀ مهم از یاد ما رفته است. مدت هاست به دلیل مشغلۀفراوان برای بچه های خود قصه آن هم ازنوع بیدارکننده ونه آن قصه هایی که برای خواب کردن و اغفال انشاء می شود نگفته ایم و برایمان اهمیتی هم ندارد. در بازار کتاب هم آنقدر چرند و پرند یافت می شود و ما هم خیلی هنر کنیم آن ها را می خریم و به خورد بچه ها می دهیم که حساب ندارد. من خودم وقتی برای بچۀ پنج ساله ام کتاب می خرم حتماً آن را می خوانم. فهوای یکی از این کتاب ها این بود که آدم اگر علاف و بی کار باشد خدا خودش دست به کار می شود و شانسی در رحمتش را بر روی او می گشاید. فقط کافی است آدم خوبی باشد. در حالی که در حدیث قدسی داریم که اگر کسی دعا کند و دنبال دعایش ندود خدا را به سخره گرفته است. این است خوراکی که ما به فرزندانمان می دهیم. ببینید وقتی خداوند متعال تمام قصۀ یک پیغمبرش را در یک سوره جمع می کند و برای بندگانش بیان می نماید، به آن لقب احسن القصص می دهد. پس قصه و قصه خوانی امر بسیار مهمی است که حضرت زهرا سلام الله علیها به آن توجه داشتند ولی ما که دم از اهل بیتی بودن می زنیم به مقدار زیادی از آن غافلیم. ای کاش همۀ ما به همین موارد جزیی زندگی آل الله علیهم السلام توجه می کردیم و در زندگی مان به کار می بردیم.
انشاءالله در نوشتۀ بعدی به یک مورد کوچک دیگر از زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها خواهیم پرداخت. خدا کند اول در من نگارنده و سپس در کسی که این مطلب را می خواند تأثیر داشته باشد.
