بدون قرآن ، بدون حدیث
یکی بود یکی نبود. از اول اصلاً به فرض خدایی نبود. انسان هم همینجوری الکی الکی بدون هیچ علتی به یکباره در اثر تز و آنتی تز، سنتز شد. هیچ پیامبر و ولی ای هم برای راهنمایی و ارشاد این انسان سردرگمِ حیران از سوی هیچ کس مبعوث نشد. دیگر نمی توان این را نادیده گرفت که بر جریانات موجود در عالم یکسری اصول و سنت حکم فرماست ! آیا این را هم می توان انکار کرد؟ از همین جا که فصل مشترک همه است شروع می کنیم. قصد این است که مطلبی بیان شود که اصلاً از قرآن و حدیث در آن استفاده نشود. گرچه هرجا که رویم باز گرفتار تواییم. ولی سعی خودمان را می کنیم. به خواننده گرامی هم توصیه می کنیم که ذهنش سراغ هیچ حدیث و آیه ای نرود. برویم:
ما انسان ها اگر یک کار بکنیم خیلی از مشکلاتمان حل می شود. یک کار به ظاهر بسیار آسان اما در اصل بسیار مشکل. کاری که شاید در بسیاری از صحبت ها و نوشته ها شنیده و خوانده باشیم که این کار را نباید بکنیم. چیست آن کار؟ دوست داشتم کمی مطلب را می پیچاندم ولی عادت به این کار ندارم پس زود می روم سر اصل مطلب. ما اگر یک کم، بله فقط یک کم خودمان را دوست داشته باشیم خیلی از مشکلاتمان حل می شود. چطور چنین چیزی ممکن است؟ توضیح می دهم. ببینید اگر من خودم را دوست داشته باشم مجبورم بسیاری از رذیله های اخلاقی را که در هر دین و آیین و مذهب و مسلک و مرامی بد و ناپسند شمرده می شود کنار بگذارم و بسیاری از حسنات را کسب نمایم. مثلا اگر من خودم را دوست داشته باشم دیگر نمی توانم آدم حسودی باشم. می دانید چرا؟ چون حسود وقت زیادی برای حسادتش به دیگران می گذارد و به خیراتی که به آن ها می رسد فکر می کند و غصۀ آن ها را می خورد. اما وقتی من خودم را دوست داشته باشم وقتم را بیهوده هدر نمی دهم و از آن به بهترین نحو برای پیشرفت خودم استفاده می کنم. چون خودم را دوست دارم و یکی از لوازم دوست داشتن این است که سرمایه هایم را بیهوده هدر ندهم.
من اگر خودم را دوست داشته باشم دیگر به کسی دروغ نمی گویم. چون مطابق قانون سوم نیوتن که در ابتدا عرض شد دنیا بر اساس یکسری سنت ها و اصول ثابت می گذرد، برای هر عملی عکس العملی است مساوی و در خلاف جهت آن. پس اگر من به کسی دروغ بگویم، دیگران هم به من دروغ می گویند و من که خودم را دوست دارم هرگز قبول نمی کنم که کسی به من دروغ بگوید و مرا به گمراهی در هر امری بیفکند. پس منِ خود دوست نیز به کسی دروغ نمی گویم.
من اگر خودم را دوست داشته باشم وقتی یک نفر به من بدی کرد اگر توان داشته باشم، بدی را با بدی جبران می کنم ولی اگر توان نداشته باشم غصۀ عمل انجام نداده را نمی خورم. چون با غصه خوردن خودم را از بین می برم و من چون خودم را دوست دارم اگر توان هم داشته باشم چون وقتم را برای دوست داشتن خودم صرف می کنم، نه جبران می کنم و نه غصه می خورم.
من اگر خودم را دوست داشته باشم بابت چیزی که به دست می آورم خیلی خوشحال نمی شوم و بابت چیزی هم که از دست می دهم خیلی ناراحت نمی شوم. چون چیزی که به دست می آورم به همان دلیل که به دست من رسیده، از دستم خواهم رفت. پست و مقام، مال، زن و فرزند خوب و . . . مگر قبل از من بقیه مردم چطور زندگی کردند. همه یک روز این ها را داشتند و یک روز نداشتند. از دست دادن چیزها هم به همین وضع. منِ خود دوست وقتی ندارم که بخواهم خیلی خوشحالی و یا خیلی ناراحتی کنم. من می خواهم خودم را دوست داشته باشم و از این لذت ببرم.
من اگر خودم را دوست داشته باشم در رانندگی هم با احتیاط می رانم و هم به حق دیگران تجاوز نمی کنم. چون هم جانم برایم عزیز است هم مالم. چرا بدون جهت جان و مال خودم را در معرض خطر قرار دهم که مثلا بخواهم حال یک نفر را در رانندگی بگیرم و راهی را که مال من است ولی یک نفر به خلاف از من گرفته است از او پس بگیرم؟ وقت و سرمایۀ زندگی من خیلی بیشتر از این حرف ها قیمت دارد و من که خودم را دوست دارم عمرم را صرف امور بیهوده نمی کنم.
من اگر خودم را دوست داشته باشم به زن و بچه ام ظلم نمی کنم. چون یکی از اسباب آرامش من این ها هستند و با ظلم به آن ها خودم را اذیت کرده ام. من هم که خودم را دوست دارم پس محلی از اعراب ندارد که به خانواده ام ظلم کنم.
من اگر خودم را دوست داشته باشم به خاطر خاطرات گذشته ام خودم را آزار نمی دهم و از زمان حالم نهایت استفاده را می برم. از گذشته درس می گیرم اما اسیر آن نمی شود.
من اگر خودم را دوست داشته باشم کارم را به احسن نحو انجام می دهم. چون اگر این عمل را انجام ندهم ممکن است کارم را از دست بدهم. یا اینکه دیگر کسی برای کار به من رجوع نکند و من خودم را دوست دارم و دوست ندارم در امور جاری زندگی ام خللی وارد شود.
من اگر خودم را دوست داشته باشم عاقبت اندیشی می کنم و هیچ کاری را بدون مطالعۀ دقیق تمامی امور مرتبط انجام نمی دهم. گرچه اگر شکست بخورم خیلی ناراحت نمی شوم ولی مقدمات شکست را که خودم برای خودم فراهم نمی کنم.
من اگر خودم را دوست داشته باشم به پدر و مادرم محبت می کنم. چون در اطراف خود بارها دیده ام کسانی که با ظرف طلا به پدر و مادر خود آب داده اند فرزندشان در کاسه های ناجور به آن ها آب داده اند واین است قانون سوم نیوتن.
من اگر خودم را دوست داشته باشم به دیگران نهایت احترام را می گذارم. چون خودم هم دوست دارم مورد احترام بقیه قرار گیرم و به تجربه بر من ثابت شده است که احترام هرکس به دست خودش است. مطابق قانون سوم نیوتن.
من اگر خودم را دوست داشته باشم پشت سر دیگران حرف نمی زنم. چون اولاً وقتم ارزشش بیشتر از این است در ثانی به این فکر می کنم که اگر حرف من به گوش آن نفر برسد ومن با او روبرو شوم چه حالی به من دست می دهد و این آیا با دوست داشتنِ من هماهنگی دارد؟
من اگر خودم را دوست داشته باشم به دیگران کمک هم می کنم. چون به تجربه ثابت شده است که افراد منزوی و به دور از جامعه، در زمان احتیاج کسی به فریادشان نمی رسد. من هم که خودم را دوست دارم هرگز منزوی نخواهم شد.
من اگر خودم را دوست داشته باشم هرگز خودم را در معرض روابط نامعقول با دیگران از جنس خودم ویا جنس مخالف قرار نمی دهم. چون به تجربه ثابت شده است که در انتهای این راه یعنی ارتباطات نا معقول چه عواقب خطرناکی نهفته است. حتی خودم را در معرض دید دیگران نیز قرار نمی دهم. منظورم این است که با یک حجاب خاص در انظار عمومی ظاهر می شوم تا آسیب و گزندی از سوی دیگران به من وارد نشود. چون من خودم را دوست دارم.
همینطور تا صبح مثال دارم که بزنم. ولی چه زیباست که همه این ها برای یک هدف عالی تری صورت پذیرد که علاوه بر همۀ آنچه ذکر شد، به امور بالاتری نیز دست یافت. برای اینکه : چون که صد آید نود هم پیش ماست.
چون قرار است از قرآن و حدیث حرفی به میان نیاید به همین مقدار اکتفا می کنم. خیر پیش.

