تبليغاتX
دار المجانین = مهدی ده نمکی - روز دهم ماه مبارک و آغاز مقدس ترین دفاع

باسمه تعالی

رمضان، بهار قرآن

روزدهم ماه مبارک رمضان- جزء دهم قرآن کریم

سوره مبارکه توبه آیۀ شریفه 67

    چگونه می شود که انسان امر به منکر و نهی از معروف بشود و این مطلب را هم بپذیرد؟ در آیۀ مورد نظر، همانند بسیار از آیات سورۀ مبارکۀ توبه به معرفی صفات نافقان می پردازد. در اینجا به نکتۀ عجیبی اشاره می کند. منافقان از جنس یکدیگرند. یعنی با هم خوب جفت و جور می شوند. یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف. به قبل و بعد آیه که بسیار اساسی و مهم هم هست کاری ندارم. اما همین یک تکه جای بسی تأمل دارد که چطور می شود کسی به منکر امر شود و از معروفبازداشته شود و این امر را با باور قلبی بپذیرد؟ نکته اینجاست که منافقان قبل از این کار یک کار دیگری را انجام می دهند. آن کار این است که ابتدا جای معروف و منکر را عوض می کنند و این مطلب را خوب جا   می اندازند، سپس امر به منکر و نهی از معروف می کنند. ببینید تا وقتی من می دانم اگر از بالای یک ساختمان ده طبقه سقوط کنم بلاشک کشته خواهم شد، هرگز دست به چنین کاری نمی زنم مگر اینکه مجنون شده باشم. اما وقتی امر بر من مشتبه شود و چنان در مغزم فرو رفته باشد که فاصلۀ سی متری که چیزی نیست و به راحتی با پا فرود خواهم آمد ممکن است این کار را بکنم. در اینجا هم همینطور است. مثلا می آیند خجالتی بودن را که امر خیلی جالبی نیست را با حیا جابجا می کنند.     می گویند آقا یا خانم خجالتی بودن خیلی بد است. چرا با جنس مخالف خودت دست نمی دهی. این از نشانه های خجالتی بودن توست که خیلی هم بد است. آن وقت اگر کسی که در مغزش این فرو رفته که دست ندادن به نامحرم از خجالت است و نه از حیا، اگر امر به دست دادن به نامحرم بشود، دست میدهد که هیچ شاید طرف را در آغوش نیز بگیرد! پس اول جای معروف و منکر را با کلماتی بسیار زیبا و دل نشین عوض می کنند و سپس به راحتی امر به منکر و نهی از معروف می نمایند. خداوند ما را از شر دشمنان و منافقانی که می خواهند بین ما و خدا، بین ما و اهل بیت، بین ما و دینمان جدایی بیندازند نجات بدهد.


 

 

 با عرض سلام و ادب و درود بر روان پاکترین های عالم امکان شهدای عزیز از صدر اسلام تا امروز

جای همه خالی امشب افطار مهمون یکی از یاران شهدا و یکی از اساتید بزرگم حاج حمید بودم . خودمون دوتا بودیم . بعد از افطار جعبه جادو که دیگه شده نقل هر محفل روشن شد ( لازم به ذکره که بنده آنچنان به این کاردستی آقایان اشتیاقی ندارم ) بعد از گذر از چند کانال و تماشای منتقدانه چند سریال که ۱ ریال هم ارزش نداره . شبکه ملی اقدام به نمایش مستنداتی از عملیات خیبر تو جزیره مجنون کرد که دیدم حاجی حالش عوض شد و رفت توی اون حس و حال و تعریف کردن از اون روزا . هرچی اون بیشتر تعریف میکنه من بیشتر غبطه می خورم و شرمنده میشم که چرا نبودم . اگه یه کمی با دقت نگاه کنید امسال یه فرق اساسی توی مستندها  میبینید و اونم اینه که تقریبا دارن همه چیز رو نشون میدن » نه فقط صحنه های دعا و نیایش که دارن صحنه های سختی و رقت جهاد رو نشون میدن . تا چند وقت پیش اونقدر جنگ رو قشنگ و گوگولی مگولی نشون میدادن که همه هوس جنگیدن میکردن ولی جدیدا دارن نشون میدن که نه بابا جنگیدن و جهاد کردن اون هم توی یگان پیاده کار راحتی نیست و به قول قدیمیا کار هر ... نیست خرمن کوفتن . حاجی هم داغ دلش تازه شد و شروع کرد به گفتن از سختی ها و اینکه چه کسانی که امروز مدعی رزم و جهاد هستند اون روزا کجا بودن و اینکه هر کسی نمیتونست بیاد و تو گردانهای پیاده قدم برداره { من هم چون خودم دوره تخصصی تاکتیک دیدم میفهمم که به این راحتی نیست } اما دوره ما کجا و میدان نبرد کجا .

بیایم توی این هفته که تقریبا مصادف شده با دهه دوم ماه مبارک یه کمی فکر کنیم که به جمله شهید چمران :

:: وقتی شیپور جنگ نواخته می شود شناختن مرد از نا مرد آسان می شود ٬ پس ای شیپور چی بنواز ::

دم آخر هم حاج حمید با یه لحن و بغض خاصی تو گلوش اینو گفت :

« جنگ و جبهه مثل کنکور بود و دانشگاه ٬ هر کی رفت و امتحانشو قیول شد شهید شد و هر کی رد شد موند تا بدبختی بکشه »

 التماس دعا

یا علی

مهدی ..............

+ زده بود به سرمهدی ده نمکی در شنبه 31 شهریور1386 و ساعت |